02:21

1405/06/22

دمی با مولانا

این حکایت کوتاهِ مثنوی تمثیلی‌ست ناظر به آن دسته از رِندان و عَوانانی که از کنارِ خداوندانِ زر و زور  چشم فروهشته و خاضع می‌گذرند، اما رفتارشان با درویشان و بی‌کسان همانند سگانِ پُر خشم و مهیبِ کوی است- بانگ و علالا می‌کنند و بر دلقِ درویشِ غریب می‌افتند.

 

چون سگان کوی پر خشم و مهیب
اندر افتادند در دلق غریب

 

آن سگی در کو گدای کور دید
حمله می‌آورد و دَلقش می‌دَرید
کور گفتش: آخر آن یارانِ تو
بر کُه‌‌اند این دَم، شکاری، صیدجو
قومِ تو در کوه می‌گیرند گور
در میانِ کوی می‌گیری تو کور؟!

 

(مثنوی معنوی، دفتر چهارم)

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن