این دو رویداد چه نقشی در تبدیل ظرفیت ادبی ایران به یک محصول واقعی گردشگری خواهند داشت؟
مسئله ما کمبود سرمایه ادبی نیست؛ مسئله این است که هنوز نتوانستهایم این سرمایه را به یک تجربه قابل خرید، قابل سفر و قابل روایت تبدیل کنیم. حافظ، سعدی، مولانا و دیگر بزرگان ادبی ما صرفاً شخصیتهای فرهنگی نیستند؛ هرکدام میتوانند محور یک تجربه گردشگری باشند.
رویدادهایی مانند از شور مولانا تا راز غزل زمانی اهمیت پیدا میکنند که شعر را از کتاب و مراسم بزرگداشت خارج کنند و به مسیر سفر، روایت شهری، موسیقی، خوراک، هنر، اقامت، تورهای موضوعی، صنایعدستی و تجربههای فرهنگی متصل کنند.
در واقع هدف این است که گردشگر فقط به حافظیه نرود و عکس بگیرد؛ بلکه وارد «جهان حافظ» شود، داستان بشنود، شهر را از زاویه ادبیات تجربه کند و بخشی از آن روایت را با خود ببرد. در این نقطه است که سرمایه فرهنگی به محصول گردشگری تبدیل میشود.
چرا با وجود چهرههایی مانند حافظ، سعدی و مولانا، ایران هنوز سهم شایستهای از گردشگری ادبی جهان ندارد؟
چون ما بیشتر میراثدار ادبیات بودهایم تا طراح تجربه ادبی. در بسیاری از موارد، گردشگری ادبی ما هنوز در سطح بازدید از آرامگاه، بزرگداشت و برنامههای مناسبتی باقی مانده است؛ در حالی که گردشگر امروز به دنبال تجربه، داستان و مشارکت است.
ما با چند خلأ جدی مواجهیم: نبود محصولات حرفهای گردشگری ادبی، ضعف روایتگری بینالمللی و محتوای چندزبانه، فقدان مسیرها و تورهای مشخص ادبی، ارتباط محدود میان بخش گردشگری و جامعه ادبی و هنری و مهمتر از همه، نبود یک برند منسجم برای گردشگری ادبی ایران.
ما حافظ، سعدی، فردوسی، خیام و مولانا را داریم، اما هنوز نتوانستهایم برای مخاطب جهانی پاسخ روشنی به این سؤال بدهیم که: برای تجربه ادبیات فارسی، دقیقاً چه سفری باید به ایران انجام دهم؟
آیا این رویدادها آغاز یک برنامه مستمر برای برندسازی گردشگری ادبی ایران هستند یا صرفاً یک رویداد فرهنگی؟
نگاه ما این است که این برنامهها نباید به یک جشنواره یا مراسم فرهنگی محدود شوند. ارزش واقعی آنها زمانی شکل میگیرد که نقطه آغاز یک جریان مستمر برای توسعه و برندسازی گردشگری ادبی ایران باشند.
یعنی بعد از رویداد باید تقویم سالانه، مسیرهای گردشگری ادبی، تورهای تخصصی، برنامههای بینالمللی، تولید محتوای چندزبانه، همکاری با آژانسها، هتلها، راهنمایان گردشگری و فعالان فرهنگی و همچنین تجربههای جدید برای نسل جوان شکل بگیرد.
اگر هر سال فقط برای حافظ و سعدی مراسم برگزار کنیم، فعالیت فرهنگی انجام دادهایم؛ اما اگر براساس آنها سفر، تجربه، اقتصاد محلی و برند مقصد بسازیم، وارد حوزه گردشگری ادبی شدهایم. بنابراین این رویداد را باید آغاز یک مسیر دید، نه پایان یک برنامه.
مهمترین خروجی عملی این دو رویداد برای صنعت گردشگری کشور چه خواهد بود؟
مهمترین خروجی، تغییر نگاه از جاذبه ادبی به محصول گردشگری ادبی است. نتیجه مطلوب این است که پس از این رویدادها بتوانیم مجموعهای از محصولات واقعی تعریف کنیم؛ از تورها و مسیرهای ادبی گرفته تا تجربههای شبانه شعر و موسیقی، تورهای روایتمحور شهری، بستههای سفر، برنامههای ویژه گردشگران خارجی، محصولات فرهنگی و صنایعدستی، محتوای دیجیتال و همکاری میان هتلها، آژانسها، راهنمایان و مجموعههای فرهنگی.
اما یک خروجی مهمتر نیز وجود دارد: ایجاد یک اکوسیستم گردشگری ادبی. یعنی شاعر، نویسنده، هنرمند، آژانس مسافرتی، هتلدار، راهنما، شهرداری، مجموعه فرهنگی و کسبوکارهای محلی در کنار هم یک تجربه اقتصادی و فرهنگی خلق کنند. اگر چنین اتفاقی شکل بگیرد، دیگر ادبیات فقط بخشی از هویت تاریخی ایران نخواهد بود؛ بلکه میتواند به یکی از مزیتهای رقابتی گردشگری ایران در بازار جهانی تبدیل شود.
بازهم تکرار می کنم ما در ایران کمبود میراث ادبی نداریم؛ کمبود ما در تبدیل میراث ادبی به تجربه، محصول و برند گردشگری است. گردشگری ادبی از جایی آغاز میشود که مسافر به جای دیدن مقبره یک شاعر، وارد جهان آن شاعر شود.