مسئله امروز گردشگری ایران، پیش از آنکه کمبود سرمایه، منابع و زیرساخت باشد، فقدان یک نظریه و پارادایم روشن در حکمرانی آن است.
میرزایی قلعه در این یادداشت با طرح این پرسش که «گردشگری ایران بر اساس کدام نظریه و با چه تصویری از آینده اداره میشود؟» نوشته است: در چهار دهه گذشته، سیاستها، برنامهها، ساختارها و مدیران متعددی تجربه شده است، اما گویی به جای حرکت در مسیر پیشرفت، در یک دور باطل سیاستگذاری گرفتار شدهایم و همچنان دنبال منجی در این حوزه می گردیم.
به اعتقاد این استاد دانشگاه، آزمون و خطا زمانی بخشی طبیعی از سیاستگذاری است که مبتنی بر فرضیه، ارزیابی و یادگیری باشد؛ اما هنگامی که هر دوره مدیریتی بدون انباشت تجربه از نقطه صفر آغاز میکند، آزمون و خطا به یک الگوی حکمرانی تبدیل میشود.
وی معتقد است مشکل اساسی گردشگری، میراث فرهنگی و صنایع دستی صرفاً فقدان برنامه نیست؛ بلکه فقدان «پارادایم مشترک» است. هنوز روشن نیست گردشگری در منظومه فکری دستگاه های مسئول دقیقاً چه جایگاهی دارد؛ آیا اقتصادی است، ابزار دیپلماسی و ارتباط فرهنگی است، عامل توسعه سرزمینی است یا مؤلفهای برای تقویت هویت و انسجام اجتماعی؟
میرزایی قلعه میگوید: «پاسخ درست، احتمالاً همه اینهاست؛ اما مسئله این است که هنوز نتوانستهایم این کارکردها را در یک نظریه منسجم به یکدیگر پیوند بزنیم.»
از نگاه این پژوهشگر حوزه گردشگری و میراث فرهنگی، میراث، گردشگری و صنایع دستی سه جزیره جداگانه نیستند؛ سه ضلع یک زیستبوم واحدند. میراث، محتوای فرهنگی و تاریخی مقصد را میسازد؛ صنایع دستی میتواند محصول و تجربه فرهنگی آن باشد و گردشگری بازار و شبکه انتقال این ارزشها را فراهم کند. با این حال، سیاستگذاری جزیرهای مانع شکلگیری این زنجیره شده است.
وی هشدار میدهد: «اگر همچنان گردشگری را با پروژه، تعداد افتتاحها و تغییرات مدیریتی بسنجیم، از مسئله اصلی فاصله گرفتهایم. پرسش اساسی این نیست که چه پروژهای اجرا کنیم؛ پرسش این است که کدام مسئله ساختاری کشور را با گردشگری میخواهیم حل کنیم.»
دکتر محمد فرزاد میرزایی قلعه راه خروج از این وضعیت را عبور از مدیریت دستگاهی و حرکت به سمت حکمرانی یکپارچه معرفی می کنند و پیشنهاد میکند پیش از تدوین اسناد و برنامههای جدید، یک «نظریه توسعه گردشگری ایران» تدوین و نسبت گردشگری با اقتصاد، فرهنگ، هویت، دیپلماسی، امنیت و توسعه سرزمینی در آن روشن شود.
به باور وی، «ایران بیش از آنکه با کمبود ظرفیت مواجه باشد، با کمبود جهت مواجه است.»
اگر این تغییر پارادایم رخ ندهد، ممکن است همچنان برنامه بنویسیم، پروژه تعریف کنیم و مدیر تغییر دهیم؛ اما پس از سالها دوباره به همان نقطه اول بازگردیم: حرکت بسیار، اما پیشرفت اندک
شبیه آنچه که الان داریم می بینیم.