صبح شنبه قرار نبود شبیه هیچ صبح دیگری باشد. از ساعت ۶:۳۰، در حالی که بسیاری راهی محل کار بودند، هزاران هوادار فوتبال مسیرشان را به سمت باغ کتاب تهران تغییر دادند تا بازی حساس ایران و مصر را در کنار یکدیگر تماشا کنند. پرچمهای سهرنگ، پیراهنهای تیم ملی و شعارهای «ایران، ایران» فضای متفاوتی را در نخستین روز کاری هفته رقم زده بود. امید در چهره همه موج میزد.
هواداران آمده بودند تا جشن صعود بگیرند؛ جشنی که تصور میشد تنها ۹۰ دقیقه با آن فاصله دارند. در جریان مسابقه، تیم ملی نمایش قابل قبولی ارائه داد و بارها دروازه مصر را تهدید کرد. لحظهای که توپ وارد دروازه شد، باغ کتاب منفجر از شادی شد. صدای فریاد هواداران، پرچمهایی که در هوا میچرخید و آغوشهایی که برای جشن باز شده بود، تنها چند ثانیه دوام داشت. کمکداور پرچم را بالا برد؛ آفساید. همین یک تصمیم کافی بود تا همهچیز تغییر کند.
شادی جای خود را به سکوت داد و ناباوری در چهره هواداران نشست. گلی که میتوانست مسیر مسابقه و شاید سرنوشت صعود ایران را تغییر دهد، از تابلوی نتیجه حذف شد. با سوت پایان، نه فقط یک مسابقه، بلکه یک رؤیای نیمهتمام روی دوش هواداران باقی ماند. تیم ملی با وجود جنگندگی و تلاش، نتوانست تکلیف صعود را در زمین مسابقه مشخص کند و حالا همهچیز به نتایج دیگر دیدارهای گروه گره خورده است. سناریویی که برای فوتبالدوستان ایرانی غریبه نیست؛ همان داستان همیشگی «اگر فلان تیم امتیاز بگیرد»، «اگر آن بازی مساوی شود» و «اگر تفاضل گل به سود ایران بماند».
دوباره ماشینحسابها روشن شدهاند و میلیونها هوادار چشمانتظار نتایج سایر مسابقات هستند. حالا ایران باید تا صبح یکشنبه منتظر بماند؛ انتظاری طولانی و پراضطراب برای مشخص شدن سرنوشت تیم ملی و روشن شدن این سؤال که آیا رؤیای صعود همچنان زنده خواهد ماند یا حسرت گل مردود، به یکی دیگر از خاطرات تلخ فوتبال ایران تبدیل میشود. صبح شنبه با امید آغاز شد، با یک گل به اوج رسید و با یک پرچم آفساید، دوباره به «اما و اگر»های همیشگی فوتبال ایران گره خورد.