22:21

1405/03/15

دلتنگی از نگاه فاضل نظری

در شعر فاضل نظری، راوی در تنگنای دلتنگی ایستاده است؛ جایی میان تماشای یک تُنگ کوچک و غم دریایی بی‌کران. دلش شوق رهایی دارد، اما زبانش از گفتن بازمی‌ماند؛ انگار مخاطب، «سنگی» است که با هیچ واژه‌ای به سخن نمی‌آید. این شعر روایتِ تمنایی فروخورده است؛ خاطره‌ی زخمی که فراموش نشده، امیدی که با همه‌ی ویرانی هنوز می‌خواهد خانه‌ای فرو ریخته را دوباره برپا کند.

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

دل پر از شوق رهاییست،ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم

چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست،ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم…

فاضل نظری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن