22:21

1405/03/15

گردشگریِ روستایی؛ نجات‌بخش یا نابودگر؟

«اساطیرنیوز» در گفتگو با «مسعود شیرین‌کلام»، دبیر کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران، به تحلیلِ تفاوت‌های بنیادین میان «سیاحتِ مصرف‌گرایانه» و «گردشگریِ پایدار» پرداخته است. در این گفتگوی اختصاصی، راهکارهای عملی برای جلوگیری از «کالایی‌شدنِ فرهنگ» و احیایِ جوامع روستایی از طریقِ مدل‌هایِ حاکمیتِ مشارکتی واکاوی شده است.

امروزه واژه «گردشگری روستایی» بسیار شنیده می‌شود، اما بسیاری آن را با «سیاحت در روستا» اشتباه می‌گیرند. از نظر شما، تفاوت بنیادین این دو در چیست و چرا این حوزه اکنون در صدر اولویت‌های جهانی قرار گرفته است؟

تفاوت بنیادین «گردشگری روستایی» و «سیاحت در روستا» در ماهیت، هدف، نقش جامعه محلی، زیرساخت و تداوم زمانی نهفته است؛ سیاحت در روستا یک کنش مقطعی و مصرف‌گرایانه است که در آن روستا صرفاً یک پس‌زمینه برای گذران اوقات فراغت محسوب می‌شود، گردشگر تعامل عمیقی با جامعه محلی ندارد، خدمات شهری را به بافت روستایی تحمیل می‌کند، تأثیر اقتصادی او محدود و اغلب فصلی است و جامعه محلی در این فرآیند نقشی منفعل و گاه آسیب‌پذیر دارد، در حالی که گردشگری روستایی یک راهبرد توسعه پایدار و چندبعدی است که در آن روستا به عنوان بستر زیست‌بوم فرهنگی، اجتماعی و طبیعی دیده می‌شود و هدف آن حفاظت از منابع، توانمندسازی جامعه محلی، توزیع عادلانه منافع و احیای دانش بومی و آیین‌های محلی است، در این مدل جامعه محلی بازیگر اصلی برنامه‌ریزی و مدیریت مقصد بوده و گردشگری به دست خود روستاییان و برای رفاه پایدار آنان شکل می‌گیرد، همچنین گردشگری روستایی مستلزم آمایش سرزمینی، رعایت ظرفیت برد، استفاده از انرژی‌های پاک و معماری هماهنگ با اقلیم است و به دنبال پخشایش زمانی سفرها و ایجاد درآمد مستمر در طول سال از طریق تنوع‌بخشی به فعالیت‌ها مانند کشاورزی ارگانیک، صنایع دستی و اقامتگاه‌های بوم‌گردی است؛ این حوزه امروزه در صدر اولویت‌های جهانی قرار گرفته به دلیل پنج تحول اساسی: نخست بحران پایداری و تغییرات اقلیمی که گردشگری انبوه را تخریب‌گر معرفی کرده و گردشگری روستایی با مقیاس کوچک و ردپای کربن پایین راهکاری عملی برای اقتصاد کم‌کربن است، دوم نیاز به احیای جوامع روستایی در حال زوال که با ایجاد اشتغال و مهاجرت معکوس می‌تواند از خالی شدن روستاها جلوگیری کند و سازمان جهانی گردشگری آن را ابزاری برای اهداف توسعه پایدار به ویژه رفع فقر و اشتغال پایدار اعلام کرده است، سوم تغییر تقاضای گردشگران پساکرونا به سمت گریز از شلوغی، تجربه‌های اصیل، فضای باز و امنیت بهداشتی که روستاهای اصیل به خوبی تأمین می‌کنند، چهارم ارزش‌آفرینی از طریق دانش بومی و فرهنگ ناملموس در برابر یکسان‌سازی فرهنگی که عزت نفس جامعه روستایی را بازیابی می‌کند، و پنجم سیاست‌های حمایتی سازمان‌های بین‌المللی مانند اتحادیه اروپا، OECD و بانک جهانی و همچنین تأکید دولت‌ها بر بوم‌گردی در برنامه‌های توسعه، هرچند باید توجه داشت که بدون توانمندسازی حقوقی جوامع محلی و جلوگیری از لوکس‌سازی روستاها، هر ادعایی در عمل به همان سیاحت در روستا فروکاسته می‌شود.

نکته چالش‌برانگیز اینجاست؛ وقتی گردشگری وارد روستا می‌شود، فشار اقتصادی و تقاضای گردشگران می‌تواند باعث تغییر کالبدی روستا (مانند مدرن‌سازی بیش از حد) یا تغییر در رفتارهای اجتماعی شود. چگونه می‌توان از «کالایی شدنِ فرهنگ» و از دست رفتن «اصالت روستا» جلوگیری کرد؟

جلوگیری از کالایی شدن فرهنگ و از دست رفتن اصالت روستا در برابر فشار گردشگری نیازمند یک نظام مدیریتی چندلایه و مشارکتی است که در آن جامعه محلی نه فقط ذی‌نفع، بلکه تصمیم‌گیرنده اصلی باشد. اولین و مهم‌ترین راهکار، استقرار «برنامه‌ریزی مبتنی بر ظرفیت برد اجتماعی و فرهنگی» است؛ یعنی پیش از هرگونه توسعه گردشگری، باید با تحقیق میدانی مشخص شود روستا تا چه میزان می‌تواند تغییر در معماری، سبک زندگی و آیین‌های خود را بدون از دست دادن هویت بومی تاب بیاورد. دوم، تصویب و اجرای «قوانین حفاظت از بافت و منظر روستایی» با مشارکت معماران بومی و مردم محلی است؛ مثلاً الزام به حفظ مصالح و الگوهای سنتی در هرگونه مرمت یا ساخت‌وساز جدید، ممنوعیت نماهای شهری و برج‌سازی، و محدودیت شدید برای ورود مواد و فرم‌های مدرن بیگانه با اقلیم و فرهنگ روستا. سوم، ایجاد «نظام صدور مجوز مشروط برای فعالیت‌های گردشگری» با محوریت شورای روستا و کارشناسان مستقل فرهنگی است؛ به طوری که هر اقامتگاه، رستوران یا دفتر خدمات گردشگری ملزم به رعایت منشور اصالت باشد و در ازای دریافت تسهیلات، پیمان ببندد که از هرگونه تحریف اجرای آیین‌ها (مثلاً رقص‌های محلی ساختگی یا خوراک‌های غیربومی) خودداری کند. چهارم، توانمندسازی اقتصادی روستاییان به گونه‌ای که وابستگی کامل به درآمد گردشگری نداشته باشند؛ تلفیق گردشگری با کشاورزی ارگانیک، دامداری سنتی، صنایع دستی واقعی و خدمات بوم‌گردی در مقیاس کوچک، فشار برای فروش فرهنگ به صورت کالای ارزان را کاهش می‌دهد. پنجم، اجرای «گردشگری تفسیری و راهنماهای بومی آموزش‌دیده» که گردشگران را با معانی پشت رفتارها، پوشش‌ها، جشن‌ها و آداب محلی آشنا می‌کنند نه فقط نمایش سطحی آنها؛ این کار تقاضا برای تجربه‌های اصیل را تقویت می‌کند و از اجرای تقلیدی جلوگیری می‌نماید. ششم، ایجاد «صندوق حفاظت از میراث ناملموس روستا» با درصدی از عوارض ورودی گردشگران که هزینه ثبت، مستندسازی و بازآموزی آیین‌های در حال فراموشی را تأمین کند. هفتم، وضع «قانون دوره‌های بازگشت اجتماعی» به این معنا که هر تغییر در معماری یا رفتارهای اجتماعی باید پس از یک دوره آزمایشی توسط خود روستاییان بازبینی و در صورت احساس از دست رفتن اصالت، لغو شود. هشتم، جلوگیری از «لوکس‌سازی» با محدود کردن تعداد تخت‌های اقامتی در هر روستا و ممنوعیت هتل‌های زنجیره‌ای و برندهای بین‌المللی که فرهنگ مصرف شهری را وارد می‌کنند. نهم، آموزش مستمر گردشگران پیش و حین سفر از طریق بروشورها، وب‌سایت‌ها و جلسات توجیهی درباره این که «شما مهمان یک زیست‌بوم زنده هستید، نه یک پارک تفریحی» و احترام به پوشش، سکوت، و آداب محلی الزامی است. دهم، ایجاد شبکه ملی «دهکده‌های حفاظت‌شده گردشگری پایدار» که در آنها هرگونه تغییر کالبدی و اجتماعی پیش از اجرا توسط شورای متشکل از مردم، متخصصان میراث فرهنگی و نمایندگان دولت بررسی و تأیید شود. تجربه جهانی نشان داده است که روستاهایی مانند «شیبام» در یمن، «سالزبورگ» اتریش و «شیراکاواگو» در ژاپن با همین رویکردهای مبتنی بر مالکیت محلی، ظرفیت برد و اقتصاد متنوع توانسته‌اند ضمن پذیرش گردشگری، اصالت خود را حفظ کنند؛ غفلت از این اصول، روستا را به فضایی نمایشی و بی‌روح تبدیل می‌کند که نه به کار گردشگر واقعی می‌آید و نه به کار ساکنانش.

یکی از بزرگترین مشکلات روستاهای ما، مهاجرت جمعیت جوان به شهرهاست. آیا گردشگری می‌تواند راهکاری برای «ماندنِ جمعیت» و جلوگیری از تخلیه روستایی باشد؟

پاسخ کوتاه «بله، اما مشروط» است. گردشگری روستایی می‌تواند یکی از مؤثرترین ابزارها برای تثبیت جمعیت و ایجاد مهاجرت معکوس باشد، اما نه به‌تنهایی و نه به‌طور خودکار. تجربیات جهانی و نمونه‌های موفق در ایران نشان می‌دهد که وقتی گردشگری روستایی به‌درستی طراحی شود، نه تنها از خروج جمعیت جوان جلوگیری می‌کند، بلکه بسیاری از مهاجرت‌کردگان را نیز بازمی‌گرداند. در روستاهایی که در زمینه گردشگری فعال هستند، معمولاً نه تنها بومیان و جوانان منطقه مهاجرت نمی‌کنند، بلکه افرادی که پیش از این مهاجرت کرده بودند نیز به روستا بازمی‌گردند. اما این اتفاق در خلأ رخ نمی‌دهد و نیازمند طراحی هوشمندانه، حمایت‌های زیرساختی و مشارکت واقعی جامعه محلی است. سازوکار دقیق این تأثیرگذاری را می‌توان در سه لایه تحلیل کرد: ایجاد اشتغال و درآمد پایدار، بازآفرینی امید و هویت، و شکل‌گیری مهاجرت معکوس.
الف) ایجاد اشتغال و درآمد پایدار: مهم‌ترین دلیل مهاجرت جوانان، نبود فرصت‌های شغلی متنوع و کافی در روستا است. گردشگری روستایی از طریق ایجاد مشاغل متعدد و متنوع این خلأ را پر می‌کند. یک واحد بوم‌گردی صرفاً یک اقامتگاه نیست؛ بلکه زنجیره‌ای از مشاغل را راه می‌اندازد: راهنمای محلی، تولید و فروش صنایع دستی، تهیه و عرضه غذاهای محلی، کشاورزی ارگانیک برای تأمین مواد اولیه، حمل‌ونقل سبک، خدمات فرهنگی و هنری، فروش اینترنتی محصولات و غیره. در شهرستان تنکابن، فعالیت ۶۰ واحد بوم‌گردی نه تنها موجب رونق اقتصادی شده، بلکه زمینه «اشتغال معکوس» و بازگشت جوانان مهاجرت‌کرده به روستاها را فراهم کرده است. در نمونه‌ای دیگر، روستای «خرماکلا» در قائمشهر شاهد بازگشت صدها جوان روستایی با سرمایه اندک و کمک بنیاد برکت بوده است که کسب‌وکارهای خود را راه انداخته و بازار خوبی پیدا کرده‌اند.
ب) بازآفرینی امید و هویت: مهاجرت فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ وقتی جوانان آینده‌ای برای خود در روستا نمی‌بینند و ارزش‌ها و مهارت‌هایشان بی‌کاربرد می‌ماند، انگیزه ماندن را از دست می‌دهند. گردشگری روستایی با به‌کارگیری دانش بومی، احیای آیین‌های محلی و ارزش‌گذاری مجدد به مهارت‌های سنتی، این خلأ معنایی را پر می‌کند. در دو روستای «خاتی» و «واچهام» در منطقه باگشوار هند، که در میان هزاران روستای خالی‌شده از سکنه قرار دارند، گردشگری موفق سبب شده است که هیچ‌کس تمایل به ترک نداشته باشد؛ به قول یکی از جوانان محلی: «اینجا همه چیز داریم — طبیعت، گردشگری و سنت».
ج) شکل‌گیری مهاجرت معکوس: گردشگری روستایی نه تنها مانع خروج می‌شود، بلکه خود به موتور جذب جمعیت شهری و بازگشت مهاجران سابق تبدیل می‌گردد. در روستای «ژونگه» در استان یوننان چین، بیش از ۱۰۰۰ ساکن جدید به لطف شیوه زندگی مهاجرتی و گردشگری روستایی وارد شده‌اند که از ۶۰۰ ساکن اصلی بیشتر است. در کره جنوبی، دولت با سیاست‌های تشویقی و حمایت از «آفرینندگان محلی» جوان، موج معکوس مهاجرت از شهر به روستا را سازماندهی کرده است. در ایران نیز مهاجرت معکوس به عنوان یکی از اولویت‌های دولت چهاردهم اعلام شده و تأکید شده است که اگر اشتغال و توسعه اقتصادی پایدار در مناطق روستایی فراهم شود، بدون‌شک شاهد بازگشت جمعیت خواهیم بود. البته این خوش‌بینی نیازمند توجه به دو نکته ظریف و حیاتی است. الف) گردشگری روستایی به تنهایی کافی نیست: بر اساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، بخش کشاورزی با سهم ۳۲.۷ درصدی از درآمد خانوارهای روستایی، بیشترین تأثیر را در تثبیت جمعیت دارد، در حالی که گردشگری در جایگاه بعدی قرار می‌گیرد. بنابراین گردشگری باید در کنار تقویت کشاورزی، صنایع دستی و خدمات پایه قرار گیرد و نه به‌عنوان جایگزین، بلکه به‌عنوان مکمل. ب) خطر «مهاجرت معکوس ناهمگون» و اشرافی‌شدن روستا: یکی از معضلات جدی که در چین و کره جنوبی مستند شده، پدیده «اشرافی‌شدن روستایی» (Rural Gentrification) است؛ یعنی ورود سرمایه‌گذاران شهری و طبقه متوسط که با خرید زمین‌ها و خانه‌های ارزان روستایی، قیمت‌ها را چنان افزایش می‌دهند که خود روستاییان توانایی ماندن را از دست می‌دهند و دوباره مجبور به مهاجرت می‌شوند. این هشداری جدی برای ایران است که اگر برنامه‌ریزی مدیریت نشود، گردشگری روستایی می‌تواند به جای نجات روستا، به اسباب اخراج تدریجی روستاییان اصلی تبدیل شود. بنابراین گردشگری روستایی راهکاری مؤثر و در برخی موارد معجزه‌آسا برای جلوگیری از تخلیه روستاهاست، اما معجزه‌ای خودجوش نیست. برای تحقق این پتانسیل، یک بسته سیاستی ضروری است: سرمایه‌گذاری هدفمند در زیرساخت‌های روستایی، ارائه تسهیلات مالی و آموزشی به جوانان بومی، ایجاد شبکه‌های بازاریابی برای محصولات محلی، و مهم‌تر از همه، توانمندسازی نهادی جوامع محلی برای مدیریت و تصمیم‌گیری. فقط در این صورت است که گردشگری می‌تواند از «چشم‌انداز مصرفی» فاصله گرفته و به موتوری واقعی برای ماندن و آبادانی روستاها تبدیل شود.

برای اینکه ما شاهد روستاهای نمونه‌ای باشیم که هم اصیل هستند و هم توسعه‌یافته، چه نقشه راهی را پیشنهاد می‌دهید؟

مسئولیت اصلی با کیست؟ پاسخ: نقشه راه دستیابی به روستاهای نمونه‌ای که هم اصالت خود را حفظ کرده باشند و هم توسعه‌یافته و پویا باشند، باید بر پنج محور اساسی و هفت گام عملیاتی استوار گردد و مسئولیت اصلی در این مسیر بر دوش سه نهاد «جامعه محلی»، «دولت تسهیلگر» و «بخش خصوصی مسئولیت‌پذیر» است که در این میان، جامعه محلی به عنوان مالک و تصمیم‌گیرنده اصلی، بیشترین وزن را دارد. محور اول: حاکمیت مشارکتی و نهادسازی محلی – اولین و مهم‌ترین شرط، تشکیل «شورای توسعه و حفاظت روستا» با ترکیب ثابت و ناظر از بزرگان، جوانان تحصیلکرده بازگشته، زنان، کشاورزان و فعالان گردشگری است که کلیه مجوزها، طرح‌ها و تغییرات کالبدی و فرهنگی باید با رأی حداقل دوسوم این شورا تصویب شود و هیچ طرح توسعه‌ای بدون مهر تأیید این شورا قابل اجرا نباشد؛ محور دوم: برنامه‌ریزی مبتنی بر ظرفیت برد همه‌جانبه – پیش از هرگونه سرمایه‌گذاری، مطالعات دقیق ظرفیت برد فیزیکی (تعداد مجاز گردشگر در هکتار)، ظرفیت برد اکولوژیک (میزان پسماند و مصرف آب)، ظرفیت برد اجتماعی (تحمل جامعه در برابر رفتارهای جدید) و ظرفیت برد فرهنگی (میزان تغییر مجاز در آیین‌ها و پوشش) انجام شود و سقف سالانه ورود گردشگر بر اساس کمترین ظرفیت تعیین گردد؛ محور سوم: کدهای معماری و منظر روستایی – تدوین و الزام به «قانون حفاظت از بافت روستا» که در آن استفاده از مصالح بومی، ارتفاع حداکثر دو طبقه، هماهنگی رنگی با طبیعت اطراف، ممنوعیت نماهای شیشه‌ای و فلزی و حفظ حریم چشماندازهای طبیعی به عنوان الزامات اجباری درج شود و هرگونه ساخت‌وساز جدید یا نوسازی تنها با نظارت کارشناسان میراث فرهنگی و تأیید شورای محلی امکانپذیر باشد؛ محور چهارم: اقتصاد متنوع و مقاوم – جلوگیری از وابستگی صددرصدی به گردشگری با تقویت همزمان سه پایه: کشاورزی ارگانیک و سنتی (با بازار فروش تضمینی)، صنایع دستی اصیل (با برندسازی و فروش آنلاین) و گردشگری روستایی (با سهم حداکثر ۴۰ درصد از درآمد روستا) تا هرگاه یکی از این بخش‌ها دچار بحران شود، دیگر بخش‌ها بتوانند اقتصاد روستا را حفظ کنند؛ محور پنجم: آموزش و توانمندسازی مستمر – برگزاری دوره‌های اجباری و رایگان برای همه فعالان گردشگری شامل میزبانی اخلاقی، آشنایی با ارزش‌های فرهنگی روستا، مدیریت پسماند، کمک‌های اولیه و زبان خارجی مقدماتی و همچنین آموزش گردشگران پیش از سفر از طریق بروشورها و وب‌سایت درباره احترام به حریم خصوصی، آیین‌ها و پوشش محلی. گام‌های عملیاتی هفت‌گانه نقشه راه به ترتیب عبارتند از: گام اول: ارزیابی و ممیزی جامع از ظرفیت‌ها و آسیب‌پذیری‌های روستا توسط تیمی متشکل از جامعه‌شناس، معمار، محیط‌بان و اقتصاددان به مدت حداقل سه ماه و تهیه «پرونده هویت روستا»؛ گام دوم: تشکیل شورای توسعه و حفاظت روستا با انتخابات آزاد محلی و تنظیم «میثاق نامه اصالت و توسعه» که همه روستاییان آن را امضا کنند؛ گام سوم: طراحی الگوی درآمدی ترکیبی با کمک متخصصان و تصویب سقف ورودی گردشگر سالانه و تعرفه عوارض حفاظتی؛ گام چهارم: اجرای پروژه‌های زیرساختی سبک و کم‌تأثیر مانند سامانه‌های جمع‌آوری پسماند کمپوست، انرژی خورشیدی مشترک، آبگرمکن‌های خورشیدی و تصفیه خانه‌های محلی فاضلاب؛ گام پنجم: آموزش فشرده گروه‌های مختلف (کشاورزان برای پذیرایی، زنان برای طبخ غذاهای محلی، جوانان برای راهنمایی) و دریافت گواهینامه رسمی «میزبان روستایی پایدار»؛ گام ششم: بازاریابی هوشمند و هدفمند توسط دفتر خدمات گردشگری روستایی تحت نظارت شورا که فقط گردشگرانی را جذب کند که به منشور اصالت احترام بگذارند (مثلاً گروه‌های کوچک، علاقه‌مندان به فرهنگ بومی نه تماشاگران سطحی)؛ گام هفتم: بازبینی سالانه و تعدیل ضوابط با مشارکت همگانی، مستندسازی تجربیات موفق و شکست‌خورده و انتشار آنها به عنوان الگو برای روستاهای دیگر. در مورد مسئولیت اصلی، باید با قاطعیت گفت که «هیچ نهادی به تنهایی نمی‌تواند موفق شود»، اما مسئولیت سنگین‌ترین نقش و تسهیل‌گری بر دوش دولت و نهادهای حاکمیتی است. دولت وظیفه دارد: قوانین حمایتی و بازدارنده (مانند ممنوعیت فروش زمین روستایی به غیربومیان، معافیت مالیاتی برای کسب‌وکارهای روستایی پایدار، و جریمه سنگین برای تخریب بافت) را تصویب و اجرا کند؛ اعتبارات لازم برای زیرساخت‌های پایه (آب، برق، راه، پسماند و اینترنت) را تأمین نماید؛ نهادهای تخصصی مانند میراث فرهنگی، محیط زیست و جهاد کشاورزی را موظف به ارائه مشاوره فنی رایگان و مستمر کند؛ و سیستم نظارت و ارزیابی مستقل برای روستاهای نمونه ایجاد نماید. با این حال، تجربه جهانی نشان داده است که موفق‌ترین مدل‌ها، مدل «حاکمیت اشتراکی» است: دولت قانون و پشتیبانی مالی می‌دهد، بخش خصوصی مسئولیت‌پذیر (مثل تعاونی‌های بومی یا سرمایه‌گذاران اخلاقی) سرمایه و دانش فنی را وارد می‌کند، اما قدرت نهایی تصمیم‌گیری و وتو در دست جامعه محلی باقی می‌ماند. روستای «شیراکاواگو» در ژاپن، «ریو مایور» در پرتغال و «گورمی» در سنگال، همه نشان داده‌اند که وقتی مردم محلی احساس مالکیت و اختیار واقعی داشته باشند، هم اصالت خود را حفظ می‌کنند و هم توسعه پایدار را رقم می‌زنند. در ایران، نمونه‌های امیدوارکننده‌ای مانند روستای «اَبِیانه» (باوجود چالش‌های گردشگری انبوه)، روستای «کندوان» (با مدیریت مشارکتی نسبی) و برخی اقامتگاه‌های بوم‌گردی موفق در مازندران و فارس، نشان می‌دهند که این نقشه‌راه شدنی است، اما نیازمند اراده جمعی، قانون مدون و صبوری حداقل یک دهه‌ای است تا نتایج آن پایدار و واقعی شود. مسئولیت نهایی و اول با خود روستاییان است؛ چراکه هیچ قوانینی از بیرون نمی‌تواند اصالت را حفظ کند اگر خود مردم نخواهند، و هیچ توسعه‌ای پایدار نمی‌ماند اگر به دست خود مردم رقم نخورد. دولت موظف است بستر را فراهم کند و در برابر سوءاستفاده‌ها از روستاها (مثل خرید زمین توسط تهرانی‌ها و تبدیل آن به ویلا) قاطعانه بایستد. در یک کلام، مثلث «جامعه محلی – دولت تسهیلگر – دانش فنی» سه ضلع اصلی هستند و شکست هر ضلعی به معنای شکست کل نقشه راه خواهد بود.

نقش روستاهای هدف گردشگری و روستاهای ثبت جهانی در توسعه گردشگری پایدار چیست؟

برای درک نقش این دو دسته از روستاها در توسعه گردشگری پایدار، ابتدا باید روشن کنیم که «روستاهای هدف گردشگری» و «روستاهای ثبت جهانی» دو مفهوم متمایز اما مکمل هستند. روستاهای هدف گردشگری، آن دسته از روستاهایی هستند که در برنامه‌ریزی‌های ملی و استانی به دلیل دارا بودن جاذبه‌های طبیعی، فرهنگی یا تاریخی، به عنوان کانون‌های اولویت‌دار برای توسعه گردشگری انتخاب می‌شوند و معمولاً حمایت‌های زیرساختی، اعتباری و فنی از سوی دولت دریافت می‌کنند؛ در حالی که روستاهای ثبت جهانی، روستاهایی هستند که در سطح بین‌المللی، معمولاً توسط سازمان جهانی گردشگری ملل متحد (UN Tourism) در برنامه «بهترین روستاهای گردشگری» (Best Tourism Villages) به رسمیت شناخته شده‌اند یا گاهی در فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفته‌اند و این ثبت، وجهه، اعتبار و الزامات نظارتی ویژه‌ای برای آنها ایجاد می‌کند. نقش این دو دسته در توسعه پایدار گردشگری روستایی را می‌توان در پنج محور اصلی تحلیل کرد: نخست، نقش الگوسازی و انتقال تجربه؛ روستاهای هدف گردشگری در سطح ملی و روستاهای ثبت‌شده در سطح جهانی به عنوان «ویترین‌های موفقیت» عمل می‌کنند. تجارب موفق آنها در زمینه‌هایی مانند مدیریت مشارکتی، حفاظت از منابع، توانمندسازی جامعه محلی و تنوع‌بخشی اقتصادی، می‌تواند مستند و به سایر روستاها منتقل شود. سازمان جهانی گردشگری خود شبکه «بهترین دهکده‌های گردشگری» را با همین هدف ایجاد کرده است تا بستری برای تبادل تجربیات و شیوه‌های مؤثر میان روستاهای منتخب فراهم آورد. این الگوسازی، هزینه خطا را برای سایر روستاها کاهش می‌دهد و مسیر توسعه را شفاف‌تر می‌سازد. دوم، نقش قطب‌های رشد و پراکندگی گردشگر؛ یکی از بزرگترین چالش‌های گردشگری کشورها، ازدحام در چند مقصد شاخص شهری و فرسایش منابع آنهاست. روستاهای هدف گردشگری و به ویژه روستاهای ثبت‌شده جهانی، می‌توانند به عنوان «قطب‌های رشد جدید» عمل کنند و جریان گردشگر را از مراکز شلوغ به سوی مناطق کمتر شناخته‌شده هدایت نمایند. در ایران، ثبت جهانی روستاهای سهیلی (قشم)، کندلوس (مازندران) و شفیع‌آباد (کرمان) در فهرست سازمان جهانی گردشگری، این روستاها را به «هاب‌های هدف» در نقشه گردشگری ایران تبدیل کرده است که می‌توانند الهام‌بخش جهتی جدید در سیاست‌های توزیع گردشگر و توسعه مناطق کمتر شناخته‌شده باشند. این پراکندگی جغرافیایی، هم فشار را از مقاصد اصلی کم می‌کند و هم عدالت منطقه‌ای را افزایش می‌دهد. سوم، نقش معیار و استانداردسازی؛ روستاهای ثبت‌شده جهانی، به ویژه آنهایی که تحت ارزیابی سازمان جهانی گردشگری قرار می‌گیرند، ملزم به رعایت مجموعه‌ای از شاخص‌های دقیق و چندبعدی هستند. بر اساس اعلام سازمان جهانی گردشگری، ارزیابی روستاها برای ثبت در فهرست بهترین روستاهای گردشگری بر پایه بیش از پنجاه شاخص در حوزه‌هایی چون منابع فرهنگی و طبیعی، پایداری اقتصادی و اجتماعی، حفاظت از محیط زیست و نوآوری در گردشگری انجام می‌شود. این شاخص‌ها شامل معیارهایی همچون کیفیت زیرساخت‌ها، ایمنی مقصد، حکمرانی مؤثر، ظرفیت جوامع محلی برای تعامل با گردشگری ضمن حفظ اصالت فرهنگی، و قدرت زنجیره ارزش گردشگری است. روستاهای هدف گردشگری نیز می‌توانند همین شاخص‌ها را به عنوان مبنای برنامه‌ریزی و ارزیابی خود قرار دهند. بنابراین این روستاها عملاً یک «سنجه استاندارد» برای سنجش پایداری توسعه گردشگری روستایی در اختیار سیاست‌گذاران قرار می‌دهند. چهارم، نقش جذب سرمایه و حمایت‌های مالی؛ ثبت جهانی، معمولاً برای یک روستا مزیت رقابتی قابل‌توجهی در جذب سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، دریافت وام‌ها و کمک‌های بین‌المللی و همچنین برخورداری از حمایت‌های فنی سازمان‌هایی مانند UNWTO و یونسکو ایجاد می‌کند. سازمان جهانی گردشگری برنامه «ارتقای بهترین دهکده‌های گردشگری» را برای روستاهایی که کاملاً واجد شرایط دریافت تقدیرنامه نیستند نیز پیش‌بینی کرده است و این روستاها از حمایت در بهبود حوزه‌های مختلف ارزیابی برخوردار می‌شوند. در ایران نیز وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، برای نخستین بار مبلغ ۱۴۰ هزار میلیارد ریال (معادل ۱۴۰ میلیون دلار) را به حمایت از مشاغل روستایی و صنایع دستی اختصاص داده است که روستاهای هدف گردشگری و به ویژه روستاهای ثبت‌شده، در اولویت دریافت این تسهیلات قرار دارند. پنجم، نقش حفاظت از میراث و هویت؛ روستاهای ثبت‌شده جهانی، به دلیل الزامات نظارتی و فشار افکار عمومی بین‌المللی، ناگزیر از حفاظت جدی‌تر از میراث ملموس و ناملموس خود هستند. این حفاظت فقط محدود به بناهای تاریخی نمی‌شود، بلکه شامل حفظ آیین‌های محلی، پوشاک سنتی، خوراک بومی و دانش‌های کشاورزی و صنایع‌دستی نیز می‌گردد. در ایران، روستای کندلوس با معماری تاریخی و فرهنگ اصیل شمال، روستای سهیلی با فرهنگ دریایی جنوب و روستای شفیع‌آباد در حاشیه کویر لوت، هر کدام چهره‌ای متمایز از تنوع اقلیمی، سبک زندگی و تمدن ایران را به جهان ارائه می‌دهند و ثبت جهانی آنها عملاً به معنای تعهد به حفظ این تنوع است. روستاهای هدف گردشگری نیز با الهام از این تجربه، می‌توانند حفاظت از هویت را نه به عنوان مانع توسعه، بلکه به عنوان مزیت رقابتی اصلی خود تعریف کنند. با این حال، باید به دو نکته بسیار مهم توجه کرد. نکته اول این است که ثبت جهانی به خودی خود تضمین‌کننده پایداری نیست. تجربه جهانی نشان داده است که برخی روستاهای ثبت‌شده، پس از دریافت عنوان جهانی، با هجوم سرمایه‌گذاران و گردشگران انبوه مواجه شده‌اند که دقیقاً همان تهدیدات کالایی شدن فرهنگ و اشرافی‌شدن روستا را تشدید کرده است. بنابراین ثبت جهانی باید با یک نظام قوی مدیریت مقصد مبتنی بر مشارکت جامعه محلی همراه باشد، در غیر این صورت یک «مدال برنزی سمی» بیش نخواهد بود. نکته دوم این است که نقش روستاهای هدف گردشگری و روستاهای ثبت‌شده جهانی، زمانی به حداکثر اثر خود می‌رسد که در چارچوب یک «شبکه ملی روستاهای پایدار» به هم متصل شوند؛ به این معنا که روستاهای پیشرو (ثبت جهانی) دانش و تجربه خود را با روستاهای هدف در حال توسعه به اشتراک بگذارند و این روستاهای هدف نیز به‌تدریج با ارتقای معیارهای خود، خودشان به نامزدهای بعدی ثبت جهانی تبدیل شوند. ایران در این مسیر گام‌های اولیه را برداشته است: با معرفی هشت روستا به سازمان جهانی گردشگری در مرحله نخست و انتخاب سه روستا، و سپس معرفی ۱۲ روستای دیگر برای نامزدی در مراحل بعدی، عملاً یک زنجیره رشد طراحی شده است که از «روستای هدف داخلی» تا «روستای ثبت‌شده جهانی» را در بر می‌گیرد. در یک جمع‌بندی نهایی، روستاهای هدف گردشگری همان موتورهای آزمایشی و پیشران توسعه در سطح ملی هستند که با حمایت دولت و برنامه‌ریزی متمرکز، زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های اولیه را ایجاد می‌کنند و روستاهای ثبت‌شده جهانی همان ویترین‌های بین‌المللی و الگوهای معیار هستند که با اعتبار و الزامات جهانی خود، استانداردها را ارتقا می‌دهند و سرمایه و دانش را به اکوسیستم گردشگری روستایی تزریق می‌کنند. این دو در یک رابطه دیالکتیکی و مکمل، زنجیره‌ای از توسعه تدریجی، یادگیری و ارتقای مستمر را شکل می‌دهند که بدون آن، توسعه گردشگری پایدار روستایی یا فاقد استاندارد و کیفیت خواهد بود یا فاقد قابلیت گسترش و تکثیر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن